همانگونه که پيشتراشاره شد،علماي اخلاق با تقسيم کردن اسباب وعوامل طبيعي به ۳دسته مذکور ميکوشدند تاثیر توکل را در عمل شخص متوکل نیز نشان بدهند اما در این کار تفیق چندانی نیافته اند زیرا غیرمتوکلین نیز فقط به اسبابی توسل میجویند که نتیجه بخشی آنها ظنی یا قطعی است و از توسل به اسباب موهوم النفع پرهیز میکنند. ثانیا آنچه این بزرگان،اسباب موهوم النفع خوانده اند درواقع اسباب واموری هستند که آثار و نتایجشان بر علم زمانه معلوم نبوده است.در ادوار مختلف، مصادیق این اسباب و امور تغییر میکنند و چه بسا اموری که نتیجه بخشی شان امروزه موهوم جلوه میکند، در آینده چنین نباشد. نباید اسباب موهوم النفع زمانه ی خود را، موهوم النفع مطلق تصور کرد.
نتیجه گیری میکنیم: توکل البته یک معنای اعتقادی دارد که منبعث از توحید است: دانستن این حقیقت که جهان خدایی دارد واین خدا همه کاره است؛اگر خداوند تحقق امری را تصویب نکند،اسباب و مسببات هیچ کاره اند. اکنون نیز که خداوند این نظام علت و معلول را در جهان نهاده،دست خود را نبسته است و هرگاه بخواهد آتش را بر ابراهیم گلستان مینماید. نسبت خداوند با این عالم، نسبت دو موجود مستقل نیست که با یکدیگر همکاری میکنند بلکه نسبت یک موجود همه کاره با یک موجود هیچ کاره است. این حقیقت را خود قرآن به ما آموخته است: "شما آنها را نمیکشتید،خدا بود که آنها رامیکشت. وآنگاه که تو تیز می افکندی،تو تیر نمی افکندی،خدا بود که تیر می افکند." (انفال،۱۷)
اما توکل به این حوزه اعتقادی محدود نمیشود.دراین عالم،مدیریت وتدبیر دسته ای ازامور برعهده آدمیان نهاده شده است و آدمیان در دایره اختیار و قدرت محدود خود برنامه ریزی هایی میکنند،به اسبابی توسل میجویند و نتایج محدودی هم بدست می آورند.در این امور، توسل جستن به اسباب قطعا جایز است و هیچ منافاتی با توکل ندارد.توسل جستن به اسباب در جایی رواست که کار را به عهده آدمیان نهاده باشند. درین موارد توسل به اسباب موهوم النفع خلاف عقل است نه خلاف توکل. اوست که نظام عالم را تدبیر میکند و برای تاریخ برنامه میریزد. در این امور باید توکل کرد.
توکل بر خداوند علی الاصول عبارت است: از توکل بر برنامه های خداوند در این عالم، یعنی ایمان داشتن به اینکه خداوند به اهداف خود خواهد رسید ولذا هیچ تلاشی در راه خداوند بی نتیجه نخواهد ماند. این دو واقع همان معنایی از توکل است که از امام کاظم(ع) نقل شده است:
توکل به خدا درجاتی دارد.یکی از این درجات این است که در جمیع امور بر خدا توکل کنی و از هرچه با تو میکند خشنود باشی و بدانی که او هیچ فضل و خیری را از تو دریغ نمیدارد و داوری درین امر با اوست.پس با تفویض داوری به او،بر او توکل کن و درین امر و دیگر امور به او اطمینان داشته باش.
پس به طور خلاصه،در اموری باسد توکل کرد که تدبیرش ازعهده ما خارج استودراین امور است که نمی توان به اسباب توسل جست چراکه اصولا اسباب مربوطه از دسترس ما بیرون است.نباید در مواردی که به اسباب دسنرسی داریم،مصنوعا دست خود را ببندیم تا توکل معنا پیدا کند.دراین موارد توسل جستن به اسباب هیچ منافاتی با توکل ندارد.
کشف نیروهای مخفی طبیعت، تالیف آنها با یکدیگر و رسیدن به نتایج تازه نیز با توکل منافاتی ندارد.