سود خواهی ساده اندیشانه:عمل درست عملی است که بیشترین مقدار خوشی یا کمترین مقدار رنج را به بار آورد.
آییین سود خواهی می تواند از مردم بخواهد که خوشی خود را فدای خوشی بزرگتر دیگران کنند،زیرا سود خواهی پایه عمل را خوشی و رنج قرار می دهد و از آنجا که ایجاد بیشترین خوشی و کمترین رنج را توصیه می کند،معلوم است خوشی را امری مطلوب می داند.پس نمیگوید تو باید خوشی خودت را پسندیده تر از خوشی دیگران در نظر بگیری.
نگرش دیگری در مورد خوشی و رنج وجود دارد،به نام لذت جویی(هدونیسم)،که خوشی را پسندیده و مطلوب می انگارد.اما لذت جویی می گوید مهمترین چیز برای شما خوشی خود شما است،سودخواهی را می توان فلسفه ای دانست که از خود گذشتگی را به ما توصیه می کند،ولی لذت جویی فلسفه ای است که توجهش را به انتخاب هایی معطوف می سازد که تضمین کننده ی بیشترین خوشی برای خودتان است.
لذت جویی به دو صورت ظاهر می شود:
- لذت جویی روانی:مردم همواره چنان عمل می کنند که به خوشی دست یابند و از رنج بکاهند.
-لذت جویی اخلاقی:مردم باید چنان عمل کنند که به خوشی برسند و از رنج بکاهند
سلام به همه ی دوستان
همانطور که قبلا گفتم،هر ماه یک نویسنده ی مهمان خواهیم داشت.مهمان این ماه ما،دوست خوب و شاعرم حامد خداوردیان هستند.که نویسنده وبلاگ خاطرت کاغذی هستند.
فقط یک نکته،دوستانی که به صورت مهمان مطلب می نویسند،مثل خود ما آماده ی خواندن نظرات و انتقادات هستند و در حد توان پاسخ گو خواهند بود.
با تشکر فراوان
قاصدک...
قاصدک هم قصه ی عشق شما را تا شنید
عاشقت شد،پشت بر من کرد،از دستم پرید
من که توصیفی فقط از رویتان را گفته ام
گرگ شد با این که حتی قرص ماهت را ندید
دوست دشمن شد اصولا اتفاقی خاص نیست
باز هم دستت نقاب روی خنجر را کشید
گام هایت می نوازد گوش تنگ کوچه را
کاش می شد از خیابان انعکاسش را خرید
برگ های عمر من می ریزد و پائیز نیست
دوست دارد فرش سبزی پیش پایت می کشید
برگ های عمر من می ریزد و پائیز نیست
کاش می شد زردی این برگ ها را سبز دید
برگ های عمر من می ریزد و پائیز نیست
کاش گوشَت خش خش این برگ ها را می شنید
آسمان از گوشه ی پلک شما بیرون زده
******************************
وسعت تنهائیم از انزوا بیرون زده
مثل سرخک زخم ها از هر کجا بیرون زده
رک نگفتم آنچه می خواهم ولی ناخواسته
اسمتان از این سکوت نارسا بیرون زده
من خودم دیدم که دزدیدید دنیای مرا
آسمان از گوشه ی پلک شما بیرون زده
من برای پر زدن سعی خودم را کرده ام
بال هایم از میان میله ها بیرون زده
"دوستت دارم" نیامد بر لبم اما ببین
انعکاسش از نگاه بی صدا بیرون زده
▐
آبی ِ چشمانتان دنبال شاهین و عقاب
بوف کورم از خرابه ها چرا بیرون زده؟
حامد خداوردیان
www.nightpoems.blogfa.com
درنوبت پیش به تغییر معنایی که توکل در طول تاریخ مسلمین پیدا کرده است پرداختم وبرخی تعابیر غلتی که عده ای ازآن داشتند مورد بحث قرار گرفت اکنون دراین نوبت به تعبیرو معنی ای که بزرگان دین با توجه به آیات و روایات نوبت قبل، ار توکل داشته اند میپردازم و ادامه بحث را در نوبت بعد پی میگیریم.
برخی از بزرگان دین با توجه به آیات و روایاتی که آورده شد توکل را صرفا یک امر اعتقادی می شمردند و می گقتند:عمل متوکلین تفاوتی با عمل غیرمتوکلین ندارد.متوکلین نیز اگر بیمار شدند باید به طبیب مراجعه کنند . برای ساختن خانه باید از بنّا کمک بگیرند. برای گرم شدن لباس بپوشند و برای نیرومند شدن ورزش کنند یعنی همواره باید به اسباب توسل جویند. تفاوت متوکلین با غیر متوکلین این است که اهل توکل هرگز فراموش نمیکنند که خداوند مسبب الاسباب است؛ اگر اواین اسباب را در عالم ننهاده بود، ما نیز به مقاصد خود نمی رسیدیم.خداوند علت العلل است و همه علل در طول وجوداو قرار دارند به همین دلیل توکل را از فرزندان توحید می دانستند و میگفتند: کسی که معنای واقعی توحید را دریافته باشد و بداند که در این جهان جز یک موجود و یک سبب ساز وجود ندارد وسایرین اشباح و اَعدامند؛اهل توکل نیز خواهد شد، یعنی هیچ موجودی را درتاثیر مستقل نخواهد دانست وهرچه را که در این جهان واقع میشود به خداوند منتسب خواهد دید(توحید افعالی).
به همین دلیل بود که پاره ای ازصوفیان با عالم شدن مخالفت میکردند.این مخالفت دلایل گوناگونی داشت از جمله آنکه: شخص عالم و تحصیل کرده، سبب شناس می شود و رفته رفته در دام اسباب می افتد وتوکل بر خداوند را فراموش میکند؛ آنقدر اسباب چشم او را پر می کنند که دیگر خدا را نمی بیند.چنین شخصی میداند که برای رسیدن به اهدافش چگونه نیروهای طبیعت رابکار بگیرد.توفیق دراستخدام اسباب باعث میشود که سبب ساز در محاق برود طبیعت، حجاب ماوراء طبیعت شود. سبب دانی ، حیرت زداست و حیرت سرمایه ای است برای رو کردن به خدا:
از سبب دانی شود کم حیرتت حیرت تو ره دهد در حضرتت (مثنوی،دفتر۵، بیت ۷۹۵ )
چشم بند خلق جز اسباب نیست هر که لرزد بر سبب زاصحاب نیست (دفتر۶، بیت ۲۳۱۳ )
ما گرفتار اسبابیم ، در عالم اسباب زندگی می کنیم و باید با همین اسباب امور خود را بگذرانیم . اما نباید فراموش کنیم که این اسباب ، آن مسبب را از سبب سازی و سبب سوزی عزل می کنند و خود بر او فرمان می رانند. نه تنها خدا که اولیاء خداوند هم مقهور اسباب نیستند، بل سبب ساز و سبب شکن اند.
غزّالی برای این نوع توکل یعنی توکل اعتقادی، سه مرتبه قائل شده است. بعضی از علمای اخلاق از قبیل فیض کاشانی ( در المحجة البیضاء ) و ملا مهدی نراقی ( در جامع السّعادات ) نیز این مراتب را از او پذیرفته اند. درمرتبه اول توکل، انسان خداند را به منزله وکیل خود می داند: وکیلی امین، عالم و کاردان که می توان کارها را با اطمینان و بدون دغدغه ی خاطر به او سپرد.این ایمنی واطمینان خاطر از شروط توکل است. این مرتبه، نازل ترین مرتبه توکل است. در مرتبه دوم شخص متوکل مانند کودکی است که به مادرش تکیه می کند. کودک مادر خود را وکیل نمی گیرد بلکه جز او پناهگاه دیگری ندارد. کودک به طور طبیعی و فطری در همه امور به مادر خود پناه می برد: برای حل مشکلات، درد دل، خوردن غذا، پوشیدن لباس و... مادر همه چیز کودک است.
در مرتبه سوم شخص متوکل خود را همچون مرده ای در دستان غسّال مییابد. در این حالت فرد هیچ اراده و شعوری ندارد.البته این حالت،حالت بسیار نادر و مستعجلی است و به تعبیر غزالی به اندازه یک لحظه سرخ شدن صورت به طول می انجامد.
همچنان که گفتیم ، این سه مرتبه در واقع مراتب توکل اعتقادی هستند و در عمل شخص متوکل ظاهر نمی شوند. اما علمای اخلاق ( به پیروی از غزالی ) کوشیده اند تاثیر توکل را در عمل شخص متوکل نیز نشان بدهند که در نوبت بعد ان شاالله به آن می پردازیم.
