نسبی گرای یعنی ((انسان معیار همه چیزها است)) و هر چیزی که شما به آن معتقدید برای شما درست است.
تقریبا می توان گفت نسبی گرایی اخلاقی دشمن خردگرایی اخلاقی است.به طور کلی خردگرایی اخلاقی بر این اندیشه است که ما با استنتاج و استدلال می توانیم اعتقادهای درست اخلاقی و سیاسی را پیدا کنیم،اما نسبی گرایی اخلاقی اصولا وجود هر گونه اعتقاد اخلاقی و سیاسی درست را انکار می کند.
بنا بر نسبی گرایی اخلاقی،اینگونه نیست که چیزی صرفا درست یا نا درست باشد،بلکه مطابق با جامعه ای درست است و مطابق با جامعه ای دیگر نا درست.و عقاید هیچ جامعه ای درباره درست و نا درست حقیقی تر از عقاید جامعه ای دیگر نیست.بر طبق نسبی گرایی اخلاقی،هیچ حقیقت اخلاقه ای وجود ندارد. هیچ حقیقتی درباره آنچه درست و نا درست است وجود ندارد.فقط درباره آنچه مردم گمان می کنند درست و نا درست است حقایقی وجود دارند.فرق بسیاری میان حقایقی درباره ی آنچه مردم می اندیشند و حقایقی درباره ی آنچه درست است وجود دارد.پی بردن به این که چگونه ممکن است حقایقی درباره ی آنچه براستی درست و نا درست است دشوار نیست.
نسبی گرایی اخلاقی از جهاتی عقیده ای بی درد سر است و شناخت اخلاقی را آسان می کند،یا دست کم به آسانی می توانید آنچه را مردم درست یا نا درست می انگارند بشناسید.شناخت آنچه واقعا درست و نا درست است نا ممکن است زیرا چنین چیزی وجود ندارد،شما صرفا با اطلاع یافتن از اعتقادات و معیار هایی که در جامعه رایجند می توانید بدانید که چه چیزی بر طبق جامعه درست محسوب می شود.
و در آخر دو نکته:
یک،نسبی گرایی اخلاقی تحمل عقاید اخلاقی مختلف جوامع دیگر را آسان می سازد.
دو،اگر نسبی گرایی اخلاقی درست باشد،ما می توانیم نوعی شناخت اخلاقی داشته باشیم
با فرا رسیدن ماه محرم برآن بودم که نوشته ای جدید ودرخور این ایام برای وبلاگ بنویسم واکنون فرصت را غنیمت میشمرم. در مورد جوانب سیاسی و اجتماعی قیام امام حسین وحادثه ی کربلا مطالب زیاد نوشته شده من نیز انشاالله اگر فرصتی دوباره دست داد درمورد آن خواهم نوشت امّا آنچه که من درپی نوشتن آن هستم از بُعد فردی به این حادثه نگاه کردن است.هنگامیکه ازبُعد فردی واقدام شجاعانه ای که امام حسین کرد نگاه کنیم اینجاست که پای مولوی به میان میآید،باید دید که ماجرا را چگونه تحلیل میکند؟
اگر به روانشناسی امام حسین مراجعه کنیم میبینیم که آدم متفاوتی است نسبت به برادر،خواهروحتی برخی از فرزندان او. چنان که تصمیم گیری های اوتصمیمات دیگری بود،تکالیف ویژه ای برای خویش میدیدو به آنها عمل میکرد. این ماجرا یک بُعد شخصی هم دارد یعنی اگر جای حسین کس دیگری بود، احتمالا اتفاقات دیگری می افتاد،تصمیم دیگری گرفته می شد وشاید واقعه ی عاشورا وکربلا رانداشتیم، شاید اتفاق دیگری رخ میداد و تاریخ نیز که براساس تحولات ممکن و متصوّر که پاره ای رخ داده و پاره ای رخ نداده میباشد و به گونه ای دیگر رقم می خورد. یکی از عناصر مهم تاثیر گذار در این رقم خوردن تاریخ همین عنصر «شخصیت قهرمان های تاریخی» است که هم معلول وضعیت و هم علت آن هستند یعنی هم در اثر وضعیتی که هست پدید میآیند وهم آن را تغییر میدهند.
کربلا برای مولوی نه یک حادثه ی سیاسی بلکه یک صحنه «قمار عاشقانه» بود و در این شخصیت ویژه حسین و یارانش و خصوصا شخص اول این واقعه، قهرمان اصلی آن یعنی امام حسین مطرح است که در موقعیتی قرار گرفت که می توانست براحتی جان دهد، قمار عاشقانه کند و او این قمار را برگزید.به خوبی میتوان تصور کرد وقتی مولانا به امام حسین نگاه میکند چه حسرتی میخورد که چه موقعیت مغتنمی بدست اوآمد وخدا چه توفیق بزرگی به او داد که وضعیتی فراهم آمد که او آماده جانبازی شد و جانبازی کرد.او در ابیا ت خود می اورد که عاشقی (پاکبازی) دستور دینی نیست، تکلیف دینی نیست بلکه برخاسته از صمیم و جوهره وجود آدمی است کسی می تواند ودیگری نمی تواند. خداوند عاشقی را به کسی نکلیف نمی کند پاک باختن (باختن جان بدون هیچ چشمداشت وپاداش و فقط از روی عاشقی) را از کسی نخواسته است(پاکبازی خارج هر ملت است). دین یا به شما میگوید ثواب کن یا گناه نکن تا پاداش گیری و کیفر نشوی ولی عاشقی فراتر و بالاتر از این دو است و از این دو خلاص است. (زان که ملت فضل جوید یا خلاص پاکبازان اند قربانان خاص).
مولوی درجایی داستانی رامربوط به عزاداری حسین مطرح میکند ودرانتها به اینجا میرسد که چه شد؟ روز عاشورا چه اتفاقی افتاد؟ و جواب می دهد که او (حسین) از زندان رهایی پیدا کرد. بیایید بر رهایی او شادی کنیم. بیایید به جای مصایبی که بر بدن او آمد، آن شادمانی و سروری که نصیب روح او شد را ببینیم. تمام توجه عارف در این عالم همین است (این جهان زندان و ما زندانیان حفره کَن زندان و خود را وارهان). کسی که دستور شکستن درِ زندان، حفره کردن و نهر زدن و گریختن از زندان را می دهد وقتی قهرمانی را می بیند که این بزرگترین زندان را می شکند، قویترین زنجیررا باز می کند، چرا بال باز نکند، شادی نکند، نخندد ؟ در مقابل او یک معراج و یک پرواز به تمام معنا صورت می گیرد . آن وقت به جای اینکه رنج گسیختن زنجیرها راببیند سرور رهایی اززنجیرها رامی بیند وبرخاستن ازخاک و پرواز به آسمان را.
مطلب بسیار جالب وزیبای دیگر اینکه پاره ای ازآنچه برای امام حسین نوشته اند در تاریخ شیعه تا حدودی مدل سازی ازروی مصائب مسیح میباشد که ازاین مدل سازی ها در اسلام کم نداریم.بعضی چیزهایی که در آنجا گذشته مقداری از آن به این طرف هم منتقل شده و پاره ای از آنها رد پای خود را در واقعه ی عاشورا نشان میدهد. امّا یک تفاوت خیلی مهم وجود دارد و آن اینکه در انجیل متّی وقتی عیسی را به صلیب کشیدند آخرین کلماتی که به زبان آرامی بیان کرد این بود که : «خدایا چرا مرا ترک کردی؟ چرا مرا وانهادی؟ چرا گذاشتی پسرت این چنین اسیر دشمنان شود؟ تو کجایی؟» همانطور که می بینید یک احساس طرد شدگی،از چشم افتادگی، غیبت خدا که تلخ ترین و دردناکترین احساسی است که به آدمی میتواند دست دهد وبه عیسی دست داد.شما قرینه این را در واقعه ی عاشورا می بینید که بسیار جالب است.۲ بار این کلام ازامام حسین نقل شده؛ یکی زمانیکه پسر ۶ ماهه او علی اصغر را به شهادت رساندند در روایات هست که امام خون او را به هوا میپاشید و میگفت: آنچه تحمل این حادثه را بر من آسان میکند این است که زیر چشمان خدا این اتفاق می افتد. نگفت کجایی؟ کجا بودی؟ مگه نمیبینی؟ مگر نبودی؟ گفت درست هم داری میبینی و من هم میبینم که میبینی و همین مساله را بر من آسان میکند. چیزی از دست تو در این عالم بیرون نرفته است و درست مطابق نقشه ی تو اجرا می شود. و دومی هم این بود که بنا بر روایات وقتی خون امام حسین را میریختند؛ باز نگفت کجایی؟کجا بودی؟ گفت چون تو خواستی ما هم تحمل میکنیم،می پذیریم و همین بود که آیات آخر سوره فجر ( یا ایتها النفس المطمئنّه. ارجعی الی ربک راضیة مرضیة ) برای حسین نازل شده است.در روایات هست که این سوره، سوره ی امام حسین است و این آیات اختصاصا برای اوست به این مضمون که : ای نفس مطمئنّه، ای نفس آسوده، ای روح آسوده از کشاکش و تعارض، ای قطره ی به دریا رسیده به آرامش رسیده به سوی خدای خود برگرد که هم او ازتو راضی است و هم تو راضی هستی.هر دو یکدیگر را می پسندید.این همان تفسیر جمله حسین است که من راضیم و میپسندم هر چه تو راضی باشی و بخواهی.
در پایان اگر مطلب زیاد شد عذرخواهی مرا بپذیرید خیلی از مطالب را حذف کردم و همین مطالب را نیز حیفم آمد نیاورم. امیدوارم لذت و استفاده ی لازم را ببرید لذتی که بارها هنگام نوشتن، دوباره و دوباره به من دست داد. از خدا نیز طلب می کنم که معرفت و شناخت کامل را به ما عطا کند. و لازم است که از استاد بزرگوار دکتر سروش نیز تشکر فراوان را داشته باشم که بسیاری ازاطلاعات را مدیون این بزرگوار هستم از خدا سلامتی و طول عمر با عزت ایشان را خواستارم.
