تبليغاتX
بار هستی

سلام به همه ی دوستان

ما تصمیم گرفتیم برای ایجاد کمی تغییر و تنوع در مطالب وبلاگ، هر چند وقت یک بار یک نویسنده ی مهمان داشته باشیم.یعنی از دوستان وبلاگی یا غیره دعوت می کنیم به عنوان نویسنده ی مهمان مطلبی برای ما بنویسند.اولین نویسنده، دوست خوبم شبنم هستند که نویسنده ی وبلاگ به امید بودن هستند.

 

تغییر

 

اگه تصمیم بگیری کوه رو جابجا کنی اول باید خاکها و سنگهای کوچک رو جابجا کنی.

اگه تصمیم بگیری تحصیلات عالیه داشته باشی باید از کلاس اول شروع کنی

اگه بخوای خونه بسازی باید هزاران آجر رو روی هم بذاری

و اگر بخواهی تغییر کنی!

باید تغییرات کوچک رو در زندگیت اعمال کنی.

 

اما چرا از تغییرات در زندگی میترسیم؟

اصولا انسانها از چیزی میترسند که درباره اش آگاهی کافی نداشته باشن.

مثلا از روح یا جن میترسن چون نمیدونن عکس العمل اونها چیه.

 اما گاهی لازمه بر ترسهامون غلبه کنیم و دنیای ناشناخته رو بیشتر بشناسیم .

اونوقته که میتونیم تغییرات کوچکی در زندگیمون بدیم .

زندگی کردن یه هنره و هرکس این هنر رو نداشته باشه فقط زنده است!

 

شبنم                                                                                                 www.shabnam1980.blogfa.com/

 

نوشته شده توسط دانیال حاجی بابا در ساعت 0:27 | لینک  | 

اکنون میبینیم توکّل درطول تاریخ مسلمین چه معنایی پیدا کرده است.بسیاری از متفکرین صوفی مشرب ما در گذشته درکشان از توکّل، رها کردن همه کارها و سپردن همه امور بدست خدا بوده است. ایشان تصور میکردند به میزانی که شخص،خود را در کارها مؤثر و متصرف ببیند و برای برآوردن مقصودی اقدام کند؛ اعتماد خود را از خداوند برگرفته و از جاده ی توکّل خارج شده است (!؟) یعنی توکل را منافی اقدام و عمل میدانستند.برخی از داستانهای غریب صوفیانه بر همین فهم از توکل دلالت دارد.درکی که صوفیان مااز توکّل داشتند چنین بود که بدون زادو توشه وهمسفر سر دربیابان میگذاشتند واین کار را نشانه توکّل میدانستند.به همین دلیل از قدیم در میان علمای اخلاق این بحث مطرح بود که آیا توسّل جستن به اسباب با توکّل کردن بر خدا منافات دارد؟ آیا این دو امر باهم قابل جمع نیستند؟ اگر قابل جمع باشند توکل چه معنایی پیدا میکند؟ کسانی که اهل توکلند چه میکنند که غیر متوکّلین نمی کنند؟ توکل کدام بخش از زندگی متوکّلین را تغییر می دهد؟اگر اهل توکّل هنگام بیماری به طبیب مراجعه کنند و برای ساختن خانه به مهندس و بنّا؛اگر بکوشند تا بهترین داروها و مناسب ترین مصالح  ساختمانی را تهیه کنند ؛ چه تفاوتی  با غیر متوکّلین خواهند داشت؟ پیشینیان برای موضوعیت بخشیدن به توکّل میگفتند: یا توکّل بر خداوند یا توسّل جستن به اسباب.

 

در معارف دینی روایاتی وجود دارد که ظاهرا همین معنا از توکّل را تایید میکند(یعنی بی عملی وکم جراتی در مقام اقدام.) و از سویی دیگر در قرآن آیاتی وجود دارد که با این برداشت از توکّل ناسازگاری آشکار دارد که به تعدادی از آنها بسنده می کنم چون در نتیجه گیری نهایی می توانند به مدد رسند. خداوند خطاب به مومنین میگوید:سلاح برگیرید (نسا،۷۱) و برای مقابله با دشمنان آمادگی های خاصی را کسب کنید (انفال،۶۰: تا آنجا که می توانید نیرو فراهم کنید). خداوند به حضرت موسی (ع) فرمان داد که : بندگان مرا شب هنگام روانه کن (الدخان،۲۳)؛ تا فرعونیان خروج آنها را نبینند. آیاتی از قرآن چگونگی  نماز خواندن در هنگام جنگ را به مومنین آموزش می دهد:عده ای نماز بخوانند و سایرین بجنگند تا هیچ گاه میدان جنگ خالی نماند و دشمن به راحتی برمسلمین چیره نشود. در سوره ی جمعه، آنجا که خداوند مسلمین را توصیه میکند که پس از شنیدن اذان جمعه به خرید و فروش نپردازند میفرماید:وقتی که نمازتمام شد پراکنده شوید وبه دنبال فضل  خدا بروید (الجمعه،۱۰). ظاهر ترین معنای آیه در اینجا به قرینه آیات قبلی  به دنبال رزق وروزی رفتن است.در بسیاری از جاهای دیگر قرآن نیز فضل به معنای رزق و روزی آمده است و طلب آن نیکو شمرده است که از آن جمله : روز را روشن  گردانیدیم تا به جستجوی رزقی از پروردگارتان بروید(الاسراء،۱۲).یا: اگر از نداری میترسید خداوند اگر بخواهد شما را ازفضل خود بی نیاز می کند (التوبه،۲۸).وباز در سوره اسراء که:پروردگارتان کشتی ها را برای شما روان می کند تا به دنبال رزقی از جانب اوبروید،چون او به شما مهربان است(آیه ۶۶).

 

 این دستورات ونظایر آنها با آن درک ناصواب ازتوکّل سازگاری ندارند زیرا این آیات توأم با برنامه ریزی و توسّل به اسباب را توصیه میکند.در روایات آمده است که فردی بیمار شده بود اما به طبیب مراجعه نمیکرد. خداوند به او وحی کرد که: آیا تو می خواهی حکمت مرا در خلق دارو باطل کنی؟ بدون دارو بیماریت بهبود نخواهد یافت،باید به طبیب مراجعه کنی.(هنوز هم هستند کسانی که در بین ما چنین اعتقادی را دارند).

 

اکنون باید دید که بزرگان دین با توجه به اینگونه آیات و روایات،توکُّل را چگونه معنی کرده اند که انشاالله در نوبت های بعد مطلب را پی خوهیم گرفت.

 

نوشته شده توسط محمد حسین خانی در ساعت 13:32 | لینک  | 

خرد گرایی هم در علم و هم در اخلاق امکان پذیر است.در حوزه ی اخلاق، مانند علم، صورت های قوی تر و ضعیف تری از خرد گرایی وجود دارد.یک نوع بسیار قوی خرد گرایی اخلاقی مدعی است که ما می توانیم عقاید اخلاقی و سیاسی درست را  از طریق استنتاج کشف کنیم،و مانند قضیه های موجود در ریاضی به اثبات برسانیم.خردگرایی اخلاقی نوع ضعیف تر،بر نیروی استدلال عقلی تاکید می کند تا کمک مان کند که عقاید اخلاقی بی فایده را رد کنیم و را پی بردن به عقاید را بفهمیم.

خرد گرایی اخلاقی هنگامی  فوق العاده موجه و پذیرفتنی است که بر موضوع های مربوط به دادگری وبرابری به کار برده شود. رفتار نا برابر نا منصفانه است،مگر آنکه توجیه خوب و مناسبی برای آن وجود داشته باشد.این اصل به یک حقیقت اخلاقی بنیادین شباهت دارد،در واقع  به ((7=2+5)) شباهت دارد.

((آنچه برای یک شخص درست است،برای همه اشخاصی که در همان موقعیت قرار دارند نیز درست است)) این را اصل بی طرفی می گویند(این اصل یکی از ویژگی های اخلاق کانتی است).نا منصفانه بودن نا برابری را به عنوان مورد خاصی از این اصل می توان انگاشت.اکثر نظام های اخلاقی ای امر را به رسمیت می شناسند،زیرا این  نظام ها اصولی دارند شبیه به((قاعده طلایی)) مانند(( با دیگران چنان رفتار کن که میخواهی با تو آن گونه  رفتار شود)).پس آدمی ممکن است در ساختن و پرداختن نظریه ای اخلاقی بکوشد که با چنین اصول واضحی آغاز می شود.

نوشته شده توسط دانیال حاجی بابا در ساعت 0:34 | لینک  |