در این نوبت و نوبت های دیگر درباره ی مفهوم «پناهنده شدن به خداوند» سخن خواهد رفت.این مفهوم با تعابیری همچون «توکّل» و «تفویض امر به خداوند» نیز بیان شده است.در این نوبت به این سوال که این مفاهیم در قرآن و معارف دینی در چه مواضعی به کار رفته اند؟ خواهم پرداخت.
۱)استعاذه: از میان این مفاهیم نزدیکترین وآشناترین مفهوم،«استعاذه» است.خداوند به پیامبر میفرماید:
«فاِذا قرَأتَ القرانَ فاستَعِذ بالله مِنَ الشَّیطان الرَّجیم اِنَّه لیسَ له سُلطانٌ عَلَی الَّذینَ امَنُوا وَ عَلی
ربِّهِم یَتَوکَّلونَ» (نحل، ۹۸و۹۹)
وقتی خواندن قرآن را آغاز می کنی،از شرّ شیطان به خداوند پناه ببر زیرا شیطان بر مؤمنانی که به خداوند توکل می کنند،سلطه ندارد.همچنین:
«وقُل رَبِّ اَعُوذُ بِکَ مِن هَمَزاتِ الشَّیاطین و اَعُوذُ بِکَ رَبِّ اَن یَحضُرُونِ»
بگو خدایا از وسوسه شیاطین به تو پناه میبرم و ازاینکه شیاطین نزد من حاضر شوند ودر من تأثیر گذارند نیز به تو پناه می جویم.
دو سوره از سوره های انتهای قرآن نیز با «اعُوذُ» شروع می شود.( ناس و فلق)
ما به امر و توصیه خداوند به او پناه میبریم.گویی بدون این پناه جستن امور روحی و معنوی ما سامان نمی پذیرد. گویی دشمنان بزرگی در باطن این عالم هستند که قصد ایمان ما را کرده اند و اگر تکیه گاه محکم و استواری نداشته باشیم ما را خواهند لغزاند . خداوند خود از موجود شیاطینی خبر می دهد که در دل آدمیان وسوسه می افکنند. توصیه ی قرآن این است که از شر شیطان به خدا به پناه ببرید. استعاذه، پناه بردن به خداوند از شرور و آفات و وسوسه ها و تصرفات سوء است.
۲)تفویض: مفهوم دیگری که در قرآن با مفهوم «پناهنده شدن به خدا» مناسبت دارد مفهوم «تفویض» یا واگذار کردن کار به دیگری (خداوند) است. این معنا در در سوره مومن امده است. در این سوره از مومن آل فرعون سخن رفته است؛کسی که از فرعونیان بود ولی به موسی ایمان آورد.او با همفکران پیشین خود صحبت می کرد که چرا دعوت موسی را نمی پذیرید؟ (مومن،۲۸). هنگامی که از صحبت خودبا فرعونیان نتیجه ای نگرفت گفت: « اُفَوِّضُ اَمری الی الله، اِنّ اللهَ بصیرٌ بالعباد ».(امر خود را به خدا تفوض میکنم او به بندگان بصیر است)( مومن،۴۴). در پاره ای روایات نیز مفهوم تفویض آمده است که: اولین گام در عالِم شدن این است که انسان خدا را بشناسد و آخرین گام این که همه ی امور را به او بسپرد (تفویض).
و از سر یقین بگوید که ما هیچ کاره ایم و خداوند همه کاره است.
۳)استعانت:مفهوم دیگر استعانت است.ما همواره در نماز خداوند را میخوانیم که:ایاک نعبد وایاک نستعین.
۴)توکل: توکل نیز از دیگر مفاهیم قرآنی است که با مفهوم «پناهنده شدن یه خداوند» مناسبت تام دارد.این واژه چندین بار در قرآن آمده است.در سوره طلاق در ضمن آیاتی که شدیدا فقهی است سخن از تقوا رفته و توکل رفته است که در سایر آیات دیگر قرآن مفهوم توکّل له این اندازه شکافته نشده است:
«خداوند برای کسی که تقوا پیشه کند مفرّی قرار خواهد داد و از جاییکه گمان نمی برد او را روزی خواهد رساند و هر کس بر خداوند توکّل کند، خدا او را کفایت می کند. به راستی که خداوند به مقصود خود خواهد رسید و برای هر چیز حدّ و اندازه ای نهاده است.»
وقتیکه ابوذر رااز مدینه تبعید کردند،امیرالمومنین(ع) برای دلداری او مضمون همین آیه را به وی گوشزد فرمودند. در ابتدای سوره ی ابراهیم نیز سخن از توکل رفته است. پیامبران برای مخالفانشان که از ایشان معجزه می خواهند توضیح می دهند که : خداوند بر پاره ای از بندگانش منت گذارده وآنها را به درجه نبوت رسانیده است، و اگر بخواهد، اعجازشان را نیز میسر می سازد.
و َما لَنا اَلّا نَتَوَکَّلَ عَلَی اللهِ و قد هَدینا سُبُلَنا و لَنَصبِرَنَّ عَلی ما اَذَیتُمُونا و علی الله فَلیَتَوَکَّلِ المُتَوَکِّلوُن
چرا ما برخدا توکل نکنیم؟ خدایی که تا کنون راهها را به ما نشان داده است.ما بر آزار شما صبر خواهیم کرد و متوکلان باید بد خدا توکل کنند.
از این آیات برای تبیین دقیق تر توکل بهره خوهیم جست.
قیاس های صوری ((بار بارا)) و ((قیاس استثنایی)) جزو استدلال های قیاسا معتبرند.استدلال قیاسا معتبر استدلالی است که اگر مقدمه(و صورت) صادق باشد نتیجه همیشه صادق است.
هنگامی که مقدمه های استدلال قیاسا معتبر صادق باشد،نتیجه صادق است.اما هنگامی که مقدمه ها کاذب باشد،ممکن است نتیجه کاذب یا صادق باشد .
مثال:
1)همه ی موش ها گربه اند.
همه ی گربه ها سگ اند.
پس همه ی موش ها سگ اند.
2)همه ی موش ها گربه اند.
همه ی گربه ها می خوابند.
پس همه ی موش ها می خوابند.
در مثال شماره (2) با اینکه مقدمه کاذب است ولی نتیجه صادق است.
استنتاج قیاسی معتبر،یعنی استنتاج از طریق استدلال های قیاسا معتبر و همیشه نتیجه هایی به بار خواهد اورد که یقینی بودنشان به اندازه ی یقینی بودن مقدمه ها است.اما استنتاج استقرایی این خاصیت بر عکس است و این خاصیت را ندارد،یعنی همواره ممکن است معلوم شود که نتیجه کاذب است.
در آخر بیان دو نکته می تواند مفید باشد:
اول،استقرا قیاس نیست.در استنتاج استقرایی نتیجه هایی که به دست می آید که یقینی بودنشان کمتر ار مقدمه ها است.ممکن درجه ی کمتر یقینی بودن شان کم باشد،اما در هر حال کمتر یقینی اند.در استنتاج قیاسی نتیجه هایی به دست می آید که یقینی بودنشان به اندازه ی یقینی بودن مقدمه هایی است که نتایج بر آن ها استوار است.
دوم،نتیجه ی استنتاج استقرایی ممکن است همیشه کاذب باشد.حتی اگر نتیجه هایی که استنتاج اسقرایی بر آنها استوار است صادق باشد نتیجه ممکن است کاذب باشد،کا ذب بودنشان ممکن است هرگز کشف نشود،اما در هر حال ممکن است کاذب باشد.استقرا خطا پذیر است.
پایان
یکی ازسؤالاتی که از دینداران و بندگان خدا پرسیده می شود واهمیت زیادی نیز دارد مسأله ی ارتباط هر
بنده با خدا است . نکته ای که در این مورد قابل توجه می باشد این است که هر کس به واقع خدایی برای خود دارد و بر اساس تجربیات دینی و تجربیاتی که از خدای خود داشته و درک و ظرفیت و شناختی که
از خدای خود دارد با او نیز ارتباط برقرار میکند.
در یک تقسیم بندی کلی و با توجه به روایات می توان ارتباط بندگان با خدا را به ۳ دسته تقسیم کرد ؛ در
واقع این تقسیم بندی مراتب عبادت خدا نیز هستند :
۱) کسانی که خداوند را از روی ترس عبادت میکنند که از عبادت بردگان یاد میشود.
۲) کسانی که خداوند را به طمع بهشت عبادت میکنند که عبادت تاجران است.
۳) کسانی هم خداوند را برای خود خداوند عبادت میکنند که عبادت احرار و آزادگان است.
پس سه دسته مردم و سه گونه عبادت داریم . همه ی آدمیان خداوند را یک جور نمی بینند و برای یک
چیز نمی خواهند.
ما یک خدا داریم، اما افراد به انگیزه های مختلف به سوی او می روند. یکی به خاطر حاجت های دنیوی
به سوی او می رود و دیگری به خاطر حوائج اخروی و یکی هم بدون هیچ توقع. از یکی از عارفان نقل
است که چوبی به دست داشت که دو سر آن شعله ور بود.ازاو پرسیدند به کجا می روی؟ گفت می روم تا
با یک سر این چوب بهشت را بسوزانم و با سر دیگرش جهنم را، تا مردم به خاطر بهشت و جهنم خداوند
را یاد نکنند، و فارغ از ترس و طمع به خداوند بپردازند. اما این مرتبه ی بلندی است. اکثر مردم ازطریق
ترس از دوزخ یا طمع به بهشت به سوی خداوند می روند چرا که اکثر مردم جز حساب سود و زیان چیز
دیگری را نمی شناسند لذا پیامبران مبشرین و منذرین هستند. بشارت دادن به بهشت و بیم دادن از دوزخ
به خاطر آن است که اغلب روح ها با مژده و بشارت تشویق می شوند و با ترس عقب می نشینند. کمتر
کسی است که این دو عامل در او مؤثر نباشد . و دسته ی سوم کسانی هستند که از بند جهنم و بهشت
آزادند و در مرتبه ی عالی عبادت قرار دارند البته اینها اندک اند و قرآن آنها را « السّابقون السابقون »
نامیده است. ( واقعه ۱۱-۱۰)
پس انواع عبادت ها ، انواع خداشناسی ها و انواع خود خواهی ها داریم . و همه ی اینها البته حق اند و اشکالی ندارند . هر کس خداوند را در مرتبه ی خود و به قدر خود پیدا می کند و همین امر نشانه ی کرم
باری است یعنی خداوند هر کس را همانطور که هست می پذیرد . هیچ کس نمی باید بگوید که من چنانم
که دیگر خداوند مرا نمی پذیرد.و این نکته ی فوق العاده مهمی است و باید آن را همیشه به یاد داشت.
مولوی که مهمترین و مؤثرترین صوفی یا عارف در فرهنگ ایرانی - اسلامی است آگاهانه بنای تصوف
خود را بر عشق نهاده است و باید او را مبتکر تصوف یا عرفان عشقی ( در مقابل عرفان خوفی و زهدی غزالی ) دانست. از نظر مولوی مقام عاشقی فوق دینداری است. البته با آن منافاتی هم ندارد :
بندگی و سلطنت معلوم شد زین دو پرده عاشقی مکتوم شد
"بندگی" و "سلطنت" مقولات شناخته شده ای هستند، اما عاشقی چیزی ورای اینهاست. عاقلان بدنبال
سود و زیان هستند و عاقلانه دین می ورزند ولی آنکه به مقام عاشقی وارد می شود سودای سود و
زیان را ترک کرده است . و این مقامی است که دین از مردم نخواسته است. پیامبران نیامده اند تا به
مردم بگویند عاشق شوید . این برای متوسطان تکلیف فوق طاعت است و فقط کار نخبگان و نوادر
است.
به واقع وقتی کسی عاشق دیگری شد خودِ با او بودن و هم صحبت وهم سخن شدن با او برایش مطلوب
و او را به خاطر خودش (معشوق) می خواهد نه برای طمع و سود و زیان و...باز به قول مولانا :
پس محبّ حق به امید و به ترس دفتر تقلید می خواند به درس
وآن محبّ حق ز بهر حق کجاست که ز اغراض وزعلت ها جداست؟
قیاس صوری: استدلالی است که از دو مقدمه و یک نتیجه تشکیل می شود.در این قیاس هم در مقدمه و هم در نتیجه از مفهوم ((همه)) و ((بعضی)) استفاده می شود.
مشهور ترین نوع قیاس صوری به این شکل است:
اند.B ها Aهمه ی
اند. C ها Bهمه ی
اند. C ها Aپس همه ی
مثال:
همه ی سگ ها از پستان دارانند.
همه ی پستانداران جانورند.
پس همه ی سگ ها جانورند.
)Barbaraقیاس صوری ((بار بارا)) (
در این قیاس در صورتی مجبور نیستیم از کلمه های ((همه)) و ((هستند)) (اند) استفاده کنیم که کلمه های دیگری که دارای همان معنی هستند استفاده کنیم.
هر آدمی که در شهر است وبا دارد.
همه ی آدم هایی که وبا دارند می خندند .
پس هر آدمی که در شهر است می خندد.
نوع دیگر از قیاس های معروف به ای صورت است:
q پس pاگر
pلیکن
qپس
این نوع قیاس به (قیاس استثنایی )معروف است، مثال آن به این صورت است:
اگر امروز سه شنبه باشد،من باید دانشگاه باشم.
امروز سه شنبه است.
پس من باید دانشگاه باشم.