در باب ایمان ، چه تعریف و چه ویژگی های آن، در عرصه ی ادیان بحث و صحبت های فراوان وجود دارد
و در تعریف های متفاوتی که از آن شده مفاهیم متفاوت و گوناگونی استفاده شده ولی در تعریفی که در زیر
آورده میشود به نظرم تمام این مفاهیم گنجانده شده:
ایمان دینی عبارت است از «باورداشتن» و«دل سپردن» به کسی همراه با «ااعتماد» و«توکل»
به او و «نیک دانستن» و «دوست داشتن او».
همانطور که ملاحظه میشود در این بیان عمدتا ایمان به خدا معنی شده چرا که خداوند محور نظامهای دینی
توحیدی است.ایمان را نمیتوان با باور یا اعتقاد محض معادل دانست به این دلیل که در ایمان علاوه بر باور
و اعتقاد ( همانطور که مشاهده میشود ) توکل و اعتماد و نیک دانستن و دوست داشتن و خضوع نیز نهفته
است. ما باورهای بسیاری داریم که درعین یقینی بودن،ایمان نامیده نمیشوند مثلا ما بنا به تعلیمات دینی به
وجود شیطان یقین داریم، اما هرگز به شیطان ایمان نداریم، زیرا او را شایسته اعتماد نمی دانیم، براو توکل
نمی ورزیم و در او فضیلتی سراغ نداریم.آنچه در عرصه ی علوم و فلسفه می گذرد نیز مشمول همین حکم
است ؛ دلیل این امر آن نیست که نظریات مربوط به این دو حوزه نظریات قطعی و یقینی نیستند، بلکه ایمان
آوردن شروط دیگری دارد که باید در کناراعتقاد بیایند تا واژه ی ایمان را به نحو معناداری استفاده کرد.
هنگامی که ایمان دینی با اوصاف و شرایط بالا در ذهن و دل کسی حاصل شد تحولی در تمام شخصیت او
پدید خواهد آمد که این تحول وجودی با تحولی که تنها در ذهن آدمی پدید می آید، تفاوت دارد. شخص مؤمن
همه ی هستی خودرا یک جا به موضوع ایمان خود می بخشد واین ایمان به آدمی وجود تازه ای می بخشد
واین وجودمؤمنانه است که با وجود کافرانه مقابل مینشیند.وجود کافرانه وجودی است که اساسا اهل انکار
و سرکشی است درحالی که وجود مؤمنانه وجودی است آکنده از خضوع و تسلیم. اگر به آیات قرآن هم نظر
کنیم این رای تقویت میشود برای مثال: مؤمنان کسانی هستند که همین که نام خدا را بشنوند،دلشان میلرزد
وآیات خدا که بر آنان خوانده شود بر ایمانشان افزوده خواهد شد واهل توکل بر خدای خود هستند.(انفال،۲)
یا این آیه: مؤمنان به ایات الهی آنانند که وقتی متذکر آیات می شوند سجده کنان بر خاک می افتند و تسبیح
خدا می کنند واهل استکبار نیستند. شب ها از بستر کناره می گیرند و خداوند را با خوف و طمع می خوانند.
(سجده،۱۵-۱۶). همانطور که در این دو آیه مشاهده شد شروط وشرایط بالا در آنها صدق می کند: لرزیدن
دل نشانه ای ازخضوع و تسلیم است واز نوعی رابطه ی عاشقانه و خاضعانه میان مؤمن و موضوع ایمان
حکایت میکند؛ همچنین توکل، سجده،عدم استکبار،امید و اعتماد که از اوصاف مؤمنان و نشانه های ایمان
شمرده شده اند و بدون آنها ایمان تمام نیست.
اما ایمان،به توضیحی که داده شد، قابل زیادت و نقصان است همچنانکه عشق هم می تواند افزون وافزونتر
شود و اعتماد و توکل و دوست داشتن هم قابل تضعیف و تقویت است. کشف نیکی ها و ارزشها و جمال و
جلال که ایمان به آنها تعلق می گیرد امری تدریجی الوصول است یعنی به صورت تدریجی بدست می آیند و
لذا می تواند بر قوت ایمان شخص بیفزاید وبه همین سبب شخص مؤمن از لحاظ ایمانی گاه فربه و گاه لاغر
می شود مانند شخص کافر.
همانطورکه مشاهده شد در تعریف ایمان سخنی از یقین و باور یقینی نشد زیرا مندرج کردن یقین درتعریف
ایمان امری مشکوک ومشکل است. پاره ای ایمان را اعتقاد جزمی و یقینی شمرده اند ولی نکته فوق یعنی
زیادت ونقصان ایمان را که دیده اند به تکلف افتاده اند چرا که یقین زیاده وکم نمیشود و همین خود دلیل بر
این است که ایمان و یقین یکی نیستند وراهشان از هم جداست نه اینکه ایمان با یقین جمع نشود یا به یقین
ختم نشود ولی مفاهیم امید، توکل، اعتماد و... در ارتباط با ایمان و مؤمنان در قرآن چندان به کار رفته که
این اندیشه را تقویت می کند که ایمان قرآنی از این مواد ومصالح تشکیل می شود؛ به بیانی دیگر در ایمان
درجه ای از باور لازم است وهمین که خصوصیات مذکور را داشته باشد می توان شخص را مؤمن خواند.
استدلال استقرایی الگوی تفکری است که فیلسوفان به آن پی برده اند و ظاهرا ریشه ی بسیاری از اعتقادات ما درباره ی جهان از این الگوی فکری بر می آید.غالبا اعتقاداتی که به این شیوه به دست می آید می توان اطمینان زیادی کرد.
استقرای ساده:هرگاه اطلاعات شما دارای این مشخصه باشد که یک مجموعه از اشیا(یا موضوع)ی معین دارای ویژگی و خاصیت معینی است،و شما ندانید اشیا ی آن نوع دارای آن خاصیت است، نتیجه می گیرید که همه ی اشیا ی آن نوع دارای آن خا صیت هستند.
برای روشن تر شدن مطلب مثالی می زنم:
شما از طریق تجربه های خودتان و با استفاده از کتابهای تاریخی و آنچه به شما گفته است،متوجه شده اید هیچ انسانی بیشتر از 150سال عمر نمی کند.الگوی فکری ظاهرا اینگونه می شود:اشخاص متولد می شوند،سال هایی زندگی می کنند و سپس می میرند. پس نتیجه می گیرید که هیچ انسانی عمر جاودان ندارد.
در یک جمله ی کوتاه میتوان حقیقت دینداری را چنین بیان کرد: « معرفتی عاشقانه و خائفانه ». در حقیقت
یک ریشه و دو میوه. ریشه معرفت است و میوه ها خوف و محبت. در نوبت پیش در مورد خوف سخن رفت
و در این نوبت به میوه ی دیگر یعنی محبت و ارتباطی که با خوف دارد خواهم پرداخت.
دانشمندان،خدا شناسان و یا خودشناسان از همان خدایی میترسند که رحمان و مهربان است. این از تجلیات
خداوند بر عارفان بوده است؛ از یک سو وحشت انگیزی و مهابت و از سوی دیگر سراپا مهربانی و لطافت.
و خدا در تجربه ی عارفان، نه فقط مهیب، که زیبا و دوست داشتنی هم جلوه کرده است.عارفان گفته اند که
هیبت ناشی از جلال خداوند است و انس و لذت ناشی از جمال او . خداوند محبوبی است، جمیل و جلیل. حق
این است که که عشق ناشی از احساس نزدیکی و خوف ناشی از احساس دوری است. خداوند همان قدر که
به ما نزدیک است ازما دور است و سرّ تنوع این تجارب مختلف نیزهمین است.از آن حیث که به ما نزدیک
است، دوست داشتنی و ستودنی است، و نشستن در محضرش تسکین بخش است و از آن حیث که دور است
هراس آور و خوفناک است.خدا با هر دو چهره در این جهان تجلی کرده و خود را توصیف نموده است.
پیامبران و عارفان ما نیز هر دونوع تجلی راتجربه کرده اند.هم سرشار ازمحبت الهی وهم سرشار از خوف
و خشیت او؛هم ازشوق او میلرزند و هم ازخوف او میترسند.هم عاشقان خدا بودند و زیباترین سخنان را از
سر عشق او بر لب می آوردند وبه عاشقان تاریخ الهام می بخشیدند و هم از خوف خداوند می لرزیدند،مبادا
دراطاعت او قصوری ورزیده یا خلاف رأی محبوب، عملی کرده باشند ولحظه ای از او ویاد او غافل بمانند.
البته جمع این دومقام و درک این دو تجلی برای هرروحی ممکن نیست. ظرفیتی به فراخی دریا و به لطافت نسیم می خواهد.
ما باید از پیامبران سپاسگذار باشیم که خدا رابه هر دو چهره به ما شناساندند واین نکته مهم ولطیف را به
پیروان خود ابلاغ کردند که خداوند با بندگانش مهربان و با معاندان بسیار سختگیر است.( بقره ۲۰۶-۲۰۷
و الدهر ۳۱ ).
قرآن به ما می آموزد که آنهایی که در این جهان کورند در جهان دیگر نیز کور خواهند بود . (اسراء ، ۷۲)
اگر کسی در این جهان با خدا انسی نگرفت و از خامی بیرون نیامد، در آنجا نیز، به پختگی نخواهد رسید.
همین جا باید چشم پیدا کرد و بینا صفت وارد عالم دیگر شد.
