تبليغاتX
بار هستی

برای متقاعد کردن کسی به چیزی که به آن اعتقاد دارید راه های زیادی وجود دارد،یکی از این راه ها استدلال است.معنیش این است که برای طرفتان دلایلی بیاورید و به او چیزهایی بگویید که وی در اعتقادات شما شریک شود،چیزهایی که برای متقاعد کردنش به او می گویید((استدلال))نام دارد.استدلال با پیش فرض هایی آغاز می شود که امیدوارید او آن ها را بپذیرد،این پیش فرض ها تا آنجا ادامه می یابد که به نتیجه ای برسد،نتیجه ای که او را وادار به قبول کردنش می کنید.پس  طرح بنیادی هر استدلالی پیدا کردن پیش فرض هایی است که شخص دیگر آن ها را قبول کند.

این کار در صورتی نتیجه بخش نخواهد بود که شما در بسیاری از چیزها اختلاف نظر داشته باشید و نتوانید برای شان پیش فرض هایی که هر دو طرف در آن ها هم عقیده باشند پیدا کنید و نیز در صورتی که شخص دیگر نحوه ی نتیجه گیری شما را نپذیرد.

بنابراین هر استدلال موثری نیازمند وجود زمینه ی مشترکی است میان شخصی که استدلال می کند و شخصی که قرار است اعتقاداتش از طریق این استدلال تغییر کند.

 

چند نکته

سلام به همه ی دوستان عزیز

در مطلب سر چشمه یقین اشاره ی خیلی جزیی به سنت گرایی شد که نظرات گوناگونی از دوستان دریافت کردم.هدفم از اشاره به سنت گرایی نه مخالفت با آن بوده و نه موافقت،بلکه فقط بیان و اشاره ای به آن، به عنوان یک مرجع بوده.البته خودم واقعا جزو مخالفان سنت گرایی و جزم گرایی هستم.....

و دیگر اینکه من در مطالبم دیدگاه دینی و مذهبی ندارم،بلکه فقط سعی می کنم مبحث هایی را که اشاره ی خیلی جزیی به فلسفه دارد را  در حد توان و فهم عنوان کنم.

 

با سپاس فراوان از دوستانی که با راهنمایی و نظرها یشان من را کمک می کنند.

موفق باشید

 

                                                                                                          دانیال حاجی بابا

نوشته شده توسط دانیال حاجی بابا در ساعت 5:56 | لینک  | 

وقوع شب قدر درماه رمضان وگردان بودن رمضان درفصول مختلف،نشان میدهد که آنشب،نه با فصل سال

بلکه با ویژگی ماه رمضان که روزه دار بودن مردم است پیوند دارد. یعنی شب قدر،مولود رمضان ورمضان

هم مولود شب زنده داری های مؤمنان است واین یعنی جایی که رمضانی نیست شب قدری هم نیست.

قرآن برای این شب تعبیر«مبارک»یعنی پربرکت به کاربرده است وخود قدر علاوه برمعنای تقدیر،به معنای

پرقدرومنزلت وحتی به معنای «تنگی»هم هست برخی میگویند یعنی درآن شب چندان ملایکه فرود می آیند

که زمین برایشان تنگ میشود.نیز قرآن آنشب را از هزارماه بهتر میداند وگفته شده هزارماه برابر۸۳ سال

یعنی عمرمتوسط یک فرداست.برداشتهای دیگری ازآیات سوره قدرهست مانند اینکه شب قدر چنان مبارک

است وآنقدر دراین شب رحمت خداوند جوادانه فرومیریزد که اگرکسی بتواند دراین شب بیداربماند ودعا کند

خداوند به اندازه هزارماه عبادت به اوپاداش خواهد داد. درست مثل اینکه به انسان تشنه  بگویند فلان شب

باران شدید خواهد بارید و تو میتوانی به راحتی آب لازم برای هزار ماه(۸۳ سال یا یک عمر )خود را جمع

آوری کنی.

روایاتی که ازپیشوایان دین رسیده است،احتمال قدر بودن شب۲۳راتقویت میکند.دربعضی روایات نیزهست

که درپاسخ به این سؤال که شب قدرکدام است گفته اند چرااینهمه میپرسید؟آیا بسیارسخت است که شما دو

شب رابیدار بمانید وبه عبادت ودعا اهتمام ورزید؟نکته قابل توجه دیگر این که فقها گفته اند درماه رمضان

سفرکردن اختیاری مکروه است ولی کراهت ازروز۲۴ برداشته میشود.با توجه به نکات فوق( بودن شبی

به نام قدر دررمضان،ومشکل تعیین یک شب برای تمام کره زمین ورفع کراهت سفراز روز۲۴ وحصرشب

درشب۲۱و۲۳) همه ی اینها مؤید این احتمال است که هرکس شب قدری برای خود دارد(؟) برآورد اولیای

دین این بود که مردم عموما واغلب پس از۲۱روز یا۲۳روز روزه داری توأم باپارسایی وشرکت در مساجد

واجتماعات آمادگی روحی خاصی پیدا می کنند تا درمعرض نفحات و برکات الهی قرار بگیرند ومستعد نزول

رحمت خداوند گردند.بدین حساب قدر بیشترمردم درآن شبهاست ولی این امرعمومیت تام ندارد وممکن است

کسانی دریکی از این دو شب به این آمادگی نرسند یا دراوقات و ماههای دیگر به آمادگی لازم برسند و شب

قدرشان فرارسد.این است که شب قدرزمان دقیق ومعین نداردیعنی چنان نیست که یک شب معین برای همه

قدر باشد یا در قطعه ای اززمین شب قدر باشد وملایکه به زمین بیایند وبه آسمان بروند ولی جای دیگر این

وقایع اتفاق نیفتد.بنابراین تردیدی که بین شب۲۱و۲۳ است تردید از باب رسیدن آدمیان است به قدر خویش

به همین جهت معمولا پیشوایان دین ازتعیین دقیق آن اِبا ورزیده اند.ومجموع روایات نشان می دهد که دهه

سوم ماه رمضان (۲۷،۲۳،۲۱...) حاوی شب قدراست و به لحاظ آماری اغلب مردم دراین دهه متحول شده

وبه آمادگی لازم برای صعود روحی میرسند. والبته امکان دارد کسانی همه شبهای ماه رمضان راگذرانیده

واستحقاق یا آمادگی رحمت الهی را پیدا نکند. در این صورت آنها به قدر خویش نرسیده اند پس نباید پرسید

که شب قدر- مستقل از روزه و روزه داران- کِی است باید ببینیم که شب قدر ما کی خواهد بود.

حاصل آنکه تمام فلسفه ماه مبارک این است که روح دراین دوره کارآموزی،درمقابل غرایزو لذایذ وتعلقات

خویشتن داری بورزد تا با کسب طهارت و قوت نفس،آمادگی ارتفاع وصعود به مرتبه ای راپیدا کند که زمام

سرنوشت یکساله اش را بدست گیرد.رسیدن به چنان مرتبه عین رسیدن و فایز شدن به برکات لیلةالقدر و

عین رقم زدن تقدیر سالانه خویش است. تا دوباره رمضانی دیگر دررسد و شب قدر دیگری فرارسد وکسب

نیرو برای سال بعد در دستور کار شخص روزه دار قرار گیرد.

از یکی از ایمّه پرسیدند:شما شب قدر را تشخیص میدهید؟ گفتند:چگونه تشخیص ندهیم،آن شب ملایکه به

گردما میگردند.تجربه حضورملایکه فقط برای کسانی ممکن است که ارتفاع لازم راازخاکدان تعلقات گرفته

باشند وحکمت ماه رمضان هم این است که چنین بالا رفتنی حاصل گرددوتا آدمی خودبالا نرود به عالم دیگر

نمیرسد.اگر بعد از یک ریاضت نسبتا طولانی شخصیت آدمی متحول شدآن تحول همان شب قدراست وهمان

شبی است که برایش ازهزارماه بهتر است چون اگرهزارماه سلوک بی قاعده می کرد معلوم نبود بتواند آن

جهشی راپیدا کند که دراین ماه حاصل می آید.به همین جهت شب قدر مبارک است اما برای کسانی که پا به

آن بگذارند وشب قدر در وجودشان حادث شود دراین صورت آن شب تا سپیده دم سلام است ومدخل ورود به

دارالسلام یعنی بهشت است زیرا سلام یکی از صفات بهشت است و یکی از تحیاتی که خداوند به بهشتیان

میگوید.

( دکتر سروش -  حدیث بندگی و دلبردگی )

نوشته شده توسط محمد حسین خانی در ساعت 22:48 | لینک  | 

در نوبت پیش تا بدین جا پیش رفتیم که امری که به دلیل عظمتش قابل هضم نیست و در آدمی القای حقارت

میکند خشیت آور است و ریشه ی ترس از خدا این است. در این فرصت توضیحاتی بیشتر خواهم داد.

 

ما انسان ها در طول زندگی عادی و متعارفمان از بسیاری اوصاف خود غافلیم.گرچه ممکن است بدانیم که

عاجز و ناتوان و محدود هستیم، اما این عجز و جهل و محدودیت را از یاد میبریم.حال اگر در برابر موجود

یا حادثه ای قرار بگیریم که این اوصاف رابه ما چنان بنمایاند که راه فراری ازدرک ومشاهده آنها برایمان

باقی نماند ، آنگاه این وقوف به محدودیت و پایان پذیری هستی کوتاهمان ، در ما نوعی خوف به وجود می

آرود.هر چه وقوف به عمق عجز و محدودیت بیشتر باشد خوف افزونتر و عمیقتر خواهد بود گویی به چشم

خود می بینیم که هستی مان فرو میریزد و زوال می پذیرد گویی فنای خود را بالعیان مشاهده میکنیم.

 

چرا انسان از مرگ می ترسد ؟ ترس از مرگ به سبب خوف از میان رفتن لذات،جدا شدن از یاران،به ثمر

نرسیدن آرزوها و مقاصد نیست.بلکه(خوف)به این دلیل است که آدمی رابه پایان پذیر بودن وجودش واقف

میکند.عجز رابه ما القا میکند. به ما میگوید چیزی دربرابر تو هست که علیرغم همه ادعاهای توانمندی و

توانگری، باید در برابرش سرخم کنی.امکان ظفر و مقابله با آنرا نداری.اما حادثه مرگ تنها تصویرگر یک

چهره از محدودیت هستی ماست، ما از وجوه دیگر نیز محدود وعاجز هستیم به تعبیر سارتر:«نیستی مانند

کرمی در هستی ما لانه کرده است».حقیقتا آمورزگاری لازم است تا این نیستی وعجز را که درما لانه کرده

است به ما نشان دهد.آموزگاری که چنین درسی را می دهد، هموست که درس مهابت و خوف را به ما القا

می کند.اگر به تجربه های ترس آوری که داریم مانند: ترس از یک کوهسار عظیم،ترس ازطوفان، ترس از

دریا یا یک حیوان درنده،یا ترس از حوادث خوفناکی مثل زلزله و سیل و... نگاهی دقیق بیفکنیم خواهیم دید

که ترس ازاین امور و حوادث فقط به این دلیل نیست که مرگ را درپیش چشم ما زنده می کنند بلکه به این

دلیل هم هست که عظیم بودن این حوادث، ما را به حقارتمان واقف می سازد. احساس کوچکی و بی پناهی

میکنید، می اندیشید که هیچید واگر در کام این امور وحوادث بیفتید هیچ کدامشان به داد شما نخواهد رسید.

این بی پناهی و حقارت عظیم، آن مهابت و جلالت را بزرگتر میکند وآدمی را به حد منزلتی که در میان این

موجودات دارد، آگاهتر مینماید. اصولا هرعظمتی در بیرون، القا کننده حقارتی در درون ماست.

ترسی که معلول درک جلالت وعظمت موجودات بیرونی است،صد درصد برخاسته ازآگاهی عمیق آدمی

ورهایی ازجهل وتکبرمذموم است.پس هرترسی جبن نیست.ترس وقتی ازسرعلم باشد قطعا

ممدوح است(خوف).خداوندهم میفرماید:انّما یخشی الله من عباده العلماء:دانایان ازخدا میترسند.

 

پس وقتی کوه هستی آدمی دربرابرتجلی موجودی به تزلزل افتاد،(همانکه برای موسی رخ داد:فلمّا تَجَلّی

ربُّه لِلجَبَلِ جََعَلَه دَکّاً وخَرَّموسی صَعِقاً :هنگامیکه خدا برکوه تجلّی کرد کوه رامتلاشی ساخت

وموسی بیهوش افتاد.{اعراف،۱۴۳}) این خوف شرط شناخت خود به عنوان موجودی عاجز

وحقیر ومحدود است.ترس دربرابر خدا چنین ترسی است.به همین دلیل آدمی وقتی خود را

در نسبت با خدا بیستر می شناسد، خوف و خشیت بیشتر خواهد یافت.

 

نوشته شده توسط محمد حسین خانی در ساعت 12:56 | لینک  | 

خرد توانایی اندیشیدن است.انسان آنقدر قدرت اندیشیدن دارد که بتواند بسیاری از مسایل علمی را حل کند،به جوامع خود سر و سامان دهد و می تواند برهان های ریاضی و نظریه های علمی را بفهمد.قوی ترین نوع دلیل برای یک اعتقاد برهان است،برهان دلیل یا علتی است که درست بودن چیزی را نشان می دهد،برهان ها نوع خاصی از استدلال هستند.

فلسفه کارش را با تصویر نسبتا ساده و خامی از انسان شروع کرد،چنان که گویی انسان فقط یک نوع قدرت اندیشیدن دارد که ممکن است با مرجع ها(سنت،....)سازگار یا مخالف باشد.فلسفه بتدریج از ساده اندیشی در آمد و انواع گوناگون خرد را از متمایز ساخت.

((خردگرایی)) ایمان زیاد به قدرت عقل است و عقل را منشا اصلی اکثر اعتقادات یقینی می داند و در هر موضوع بر این عقیده است که عقل می تواند ما را به حقیقت درباره آن موضوع هدایت کند.خرد گرایی از نوع شدید آن بر این نظر است که عقل به تنهایی می تواند از اسرار حقیقت پرده بردارد.

نوشته شده توسط دانیال حاجی بابا در ساعت 1:47 | لینک  | 

با سلام خدمت دوستان عزیز. قبل از هر چیز فرارسیدن ماه رمضان را تبریک می گویم. ماهی که در آن مجال تقرب بیشتر و نفس آدمی آماده تر و دل او از همه وقت  دیگر با خداوند نزدیکتر است. شیاطین در این ماه از همه ی اوقات دیگر از اجتماع  پارسایان و مؤمنان  دورترند و از همه بالاتر، آمادگی برای توبه و بازگشت به مسیر الهی بیشتر است. ماهی  که برای عاشقان  خداوند  بهترین وقت  برای یاد او و تأمل در اطراف معارف دینی است و پرداختن به خود و شوؤن معنوی وجود خود است. از خداوند میخواهم تا درهای رحمتش را به روی ما بگشاید و به ما توفیق طاعت و شناخت بیشتر خودش را عطا کند.

 

به دوستان پیشنهاد میکنم کتابی از دکتر سروش به نام «حدیث بندگی و دلبردگی»( انتشارات صراط )را حتما تهیه و در این ماه مطالعه کنند. کتابی که حقیقتا مخصوص این ماه است وحتما استفاده های فوق العاده زیبایی می توان از آن کرد و شناخت بسیار زیادی از دعا و این ماه عزیز و بسیاری مطالب دینی دیگر به دست آورند. من برای آشنایی بیشتر قسمتی از پیشگفتار این کتاب را تقدیمتون می کنم. جمله هایی که تک تک آن ها فوق العاده زیبا و قابل  تأمل است و در روزهای آینده ان شاء الله مطالب  دیگری از این کتاب گرانبها را تقدیم حضور دوستانم خواهم کرد:

 

تفاوت خدای فیلسوفان و خدای پیامبران در این است که خدای پیامبران را میتوان به دعا خواند، اما درباره ی خدای فیلسوفان فقط باید جدال و جنجال کرد.فیلسوفان همچون ریاضیدانانی که به حل معمایی ریاضی مشغولند گره از کار فروبسته ی خدا میگشایند، اما پیامبران همچون عاشقانی که با معشوقی نازنین نرد عشق میبازند، سخن از لطف و لطافت آن محبوب جمیل میگویند ودست مردم را در دستان نرم و پرنوازش او میگذارند.آنکه حسین ابن منصور حلاج می گفت که «معشوق همه ناز باشد نه راز» حق میگفت. خداوند، نه رازی است عقل ستیز، که نازنینی است عشق پسند. و همین است راز آنکه پیامبران، بر خلاف فیلسوفان، چنین مقبول افتاده اند و دل از خدا جویان برده اند .

 

دعا و  نیایش ، قبل از  آنکه ابزار زندگی باشند ، ابراز بندگی اند و بیش از آنکه خواهش تن  را ادا کنند،حاجت دل را روا میکنند،و برتر از آنکه سفره ی نان را فراخی بخشند، گوهر جان را فربهی میدهند.

 

دعا فقط صحنه ی خواندن خدا نیست ، که عرصه ی شناختن او نیز هست؛ مونولوگ نیست، دیالوگ هم هست؛ سخن گفتنی دو سویه است و دراین مکالمه و مخاطبه است که هم انس حاصل می شود هم شناخت؛ هم پالایش روح میشود، هم تقویت ایمان؛ هم دل خرسند میگردد، هم خرد. و چنین است که آدمی به تمامیت خویش در محضر تمامیت طلب ربوبی حاضر می شود و نه دستار ، که سر را هم می بازد، و نه به اضطرار عاقلانه، که به اختیار عاشقانه میشکند.

 

در دعا هم از  نیاز عاشق سخن می رود، هم از ناز معشوق؛ هم از احتیاج این، هم از اشتیاق او؛ هم از انس، هم از خوف؛ هم از محبت، هم از معرفت؛هم از توبه و انابت، هم از کرم و احابت؛هم از حاجات  معیشتی و زمینی، هم ازمطلوبات آرمانی و آسمانی ؛ هم از تسلیم، هم از تعلیم. و چیست جز دعا که این همه نعمت  و  برکات از دامان و آستین آن  سخاوتمندانه  فرو ریزد و آن همه  خدمات  و حسنات که کریمانه از دست او برخیزد ؟

 

نوشته شده توسط محمد حسین خانی در ساعت 4:56 | لینک  | 

 

هرگز از مرگ نهراسیده ام

 

اگر چه دستان اش از ابتذال شکننده تر بود.

 

هراس من-باری-همه از مردن در سرزمینی ست

که مزد گورکن

                   از بهای آزادی آدمی

                                              افزون باشد.

جستن

 

یافتن

 

و آن گاه

به اختیار برگزیدن

 

و از خویشتن خویش

 

بارویی پی افکندن-

 

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد

 

حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده نباشم.

 

 

شاملو

نوشته شده توسط دانیال حاجی بابا در ساعت 13:17 | لینک  |